عروسانه 13

یک چهارم خودم بیش و کم
http://deliii.blogfa.com/post-124.aspx
این بالش های گرد رو دیدی؟ روزی نیم ساعت روی چنین بالشی بخوابید.یعنی سر وبالاتنه روی بالش باشه.بعد آروم نفس بکشید.
درستش اینه که نفس رو با بینی بدید داخل.نفس عمیقی که شکم رو
کاملا پر کنه.3 ثانیه نگه میدارید.بعد آروم از راه دهان بازدم میکنید.
بیشتر از نیم ساعت نباید بشه.اما میشه در روز 2 تا نیم ساعت انجام بدید..اثرش فوق العاده است...حالا یک هفته امتحان کن دوستم.بعد بگو که چی دیدی..
هیچ میدونستید نصف مردم ایران زمان جنگ جهانی دوم از قحطی مردند؟ نه ..میدونستین؟
بعد اونوقت کارد بخورد این شکمی که ۱۵ روز مونده به سالگرد عروسی رژیم میشکنه...اونم
چنین آدمی...با این استعداد بی نظیر برای چاق شدن..
میدونستید من دیگه روم نمیشه
"عروسانه "بنویسم؟بی مزه شده نه؟دارم ابروهامو تقویت میکنم.میرم یوگای صورت..که در
واقع یک سری فشار درد آور و معجزه کننده است که مربیم انجام میده..باعث میشه صورت
شفاف و روشن تر بشه.کار دیگه اینه :به جای اینکه برم هفتاد تومن بدم به آرایشگرای بی سواد
و صورتم رو به عنوان باکسازی (ب سه نقطه نداریم
)تکه تکه کنم یک اسکراب خریدم
۹۵۰۰ .مخصوص صورت های حساس..شنبه قراره با روح خدا بریم گل انتخاب کنیم.یعنی من
چقققققدددددددددرررررررررر منتظر این لحظه بودم.تمام کارای این سالگرد رو خودم تنهایی
انجام دادم غیر از خرید دانتل و تافته وتور که اونم روح الله سرما خورده بود و قویا اعتقاد داشت
که چون من در رو باز گذاشتم مریض شده..بعد مشت مشت کلد استاب خورده بود در حالتی
بین خواب و بیداری رفتیم زرتشت خرید.اصلا هم شکل داماد ها نبود.
شنبه آولین برو لباس
عزیزمه..در ضمن هنوز گوشواره نخریدم که البته خواهم خرید فقط هنوز چیزی به دلم ننشسته.
::::::::یک آرشیو خوب از عکس ها و ژست های عروسی دارم.امروز می برم برای عکاسم..
نمونه اش همین عکس گوشه ی وبلاگمه...نگاه کن..
:::::::سیندی جان رمز عزیزم..رمز![]()
.من تا ۱۱ سالگی
تک دختر فامیل مادری بودم.من بودم با ۹ تا پسر.پسرا هم همه نجیب و مهربون.
خلاصه که هم بازی های من همینا بودند.یکی از بازی هامون این بود:من میشدم
چوپان..دوتا حامدا و محمد جان میشدن گوسفندام .خونه ی مادر بزرگم اوم موقع
موکت مخمل سبز داشت که میشد چمنزارمون
یه کاسه آبم برای گوسفندام
میذاشتم.بعد که اونا حسابی پروار می شدند پسر خاله م میومد یکی شونو با چه
مراسمی انتخاب میکرد و کولش میکرد میبرد میکشتش مثلا بعد مثلا میپختیمش
و می خوردیمش.در تمام این مراحل من غش غش میخندیم و خیلی خوشحال بودم!
سن من اون موقع۱۰...ببعی ها ۴ تا ۶ سال.قصابمون ۱۲.![]()
::::::::به خاطر نظرات پست قبل خیلی ممنون...یقه ی لباسم شد هفت باز![]()
22 اردیبهشت رو برای مراسم قطعی کردیم.قبول دارید که خیلی چیزها رو با پول نمیشه خرید
همینایی که برای مراسم اصلیم خراب شد.هر بار که کسی بدون درخواست پول اضافه فقط با
یک جور محبتی برای سالگرد بهم پیشنهاد یک کار اضافه میده اون رو به فال نیک میگیرم وکلی
خوشحال میشم.مثل پیشنهاد صاحب آتلیه که گفت به جای اینکه از تهران فیلمبردار بیاره خودش
کار مارو انجام میده._کاری که برای هیچ کس نمیکنه و البته بدون هزینه ی اضافه_یا همین امروز
_دقیقا همین امروز_که به خاطر بدقولی و دبه درآوردن تاجی * افسرده بودم.باران نامی بدون اینکه
من رو بشناسه کارم رو راه انداخت ..بله..اینجوریاست...اینها فاصله ی بین یک نیکادل غمگین تا
یک نیکادل شاده..گل رو هنوز انتخاب نکردم.موهامم همین رنگ خودش مشکی ..الان یک سوال
اساسی دارم:به نظر شما آرایش کامل عروس بگیرم یا آرایش نامزدی..ازین جهت میگم که به زیباییش
در ده سال آینده فکر میکنم..هر چی کمتر بهتر آیا؟ بعد اینکه مدل لباسم اینه:بالا تنه دانتل..یقه هفت باز
..پشت لباسم رو بهتره آیا هفت باز بذارم بدون آستر یا کاملا بسته بازم بدون آستر..دیگه اینکه خیلی
خیلی التماس دعا دارم از همه ی خواهرا((:: مرسی که علیرغم بی معرفتی من اینجا رو میخونید.
البته بگم که من با آی پد میخونمتون.فقط نمی تونم نظربذارم...
::::::::دختر اینترنت فروش دیدن تو همیشه برای من شانس آورده...میدونستی؟
*تاجی:اونی که تاج درست میکنه!
روباه شازده کوچولو گفته بود :همیشه یک پای ماجرا لنگ است...شده حکایت من.یا لب تاپم شارژر نداره یا دی لینکم دست قوم شوهرون بوده و یا از همینا دیگه.کلی عروسانه داشتم که بیات شد و رفت.دوست داشتم از تاجیکستان بگم که اصلا سفر لوکسی نبود اما خییییلی خوش گذشت.دلم میخواست یک پست رمز دار بنویسم از ملاقات من و روح الله با یک آدمی که خیلی خیلی برام جذاب بود...بگم که صبح ها میرم یوگا و عصر میرم استخر
..اینکه شوگر رو فعلا مرخص کردم و خودم خود خودم تمام کارهای خونه ام رو انجام میدم...ازینکه 8 رقم سبزی خوردن داریم امسال و یک کندوی آبی رنگ با 500 تا زنبور
.اینکه یک شبانه روز اینجا بارون اومد "آمدنی!"
...خلاصه اینکه از همه ی اینها میگذرم و میرم سراغ چند تا نصیحت ننه ریحونی:اینا مسائلیه که خودم تازگیا تقریبا رعایت میکنم..یک کار خیلی ساده برای سالم موندن:اینکه طبع خودمون رو بشناسیم.گرم یا سرد یا متعادل...بعد مطابق فصل با بدنمون رفتار کنیم..مثلا الان که تابستونه اگر طبع تون گرمه _مثل خودم_در روز حتما یک لیوان عرق کاسنی بخورید اگر طبع تون سرده عرق شاطره.همه ی خوراکی ها حتی گوشت ها گرم و سرد دارند.مثلا گوشت گوسفند گرمه گوشت گوساله سرد.یا ادویه ها بیشترشان گرمند.سبزی جات و میوه ها هم گرم و سرد دارند.این قدیمی ها که جسم سالم و مهمتر از اون روح سالم داشتند اکثرن با مزاج و طبع خودشون برخورد مناسب داشتند.مخصوصا ای کسانیکه طبع سرد دارید:مبادا لبنیات به خصوص دوغ و ماست زیاد بخورید که اولین نتیجه اش افسردگیه..به چای تون هل و زنجفیل و دارچین اضافه کنید و هان وهان ! مواظب باشید که این به هم خوردن نظم طبایع بدن موجب بیشتر ناراحتی های جسمی و روحیه..خب اینم ازین..
و امانسخه ی یوگایی لاغری:نشاسته و پروتئین را از هم جدا کنید و بخورید که با هم خوردنشان موجب چاختون میکنه.یعنی مثلا اگر یک وعده کباب میخورید پلویش را وعده ی بعد بخورید.یا کیک بدون تخم مرغ بخورید و ازین کارها
..::::::::ریحان جون ببخشید که این همه بی معرفتم ![]()